حكايت : «سكه پيروزي»
| نوع مطلب : حكايت شماره سريال : 242626586 تعداد بازديد : 1770 امتياز : | تاريخ بهروزرساني : 19/10/1388 تاريخ انتشار : 19/10/1388 تاريخ ايجاد : 19/10/1388 امتياز 100 از 100 (1 امتيازدهنده) |
| عنوان | سكه پيروزي |
|---|---|
| كليدواژهها | اعتماد به نفس ؛ اميد ؛ رهبري ؛ انگيزش |
سكه پيروزي
متن حكايت
در خلال يك نبرد بزرگ، فرمانده قصد حمله به نيروي عظيمي از دشمن را داشت.
فرمانده به پيروزي نيروهايش اطمينان داشت ولي سربازان دو دل بودند.
فرمانده سربازان را جمع كرد، سكه اي از جيب خود بيرون آورد، رو به آنها كرد و گفت: «سكه را بالا مياندازم، اگر رو بيايد پيروز ميشويم و اگر پشت بيايد شكست ميخوريم.»
بعد سكه را به بالا پرتاب كرد.
سربازان همه به دقّت به سكه نگاه كردند تا به زمين رسيد.
سكه به سمت رو افتاده بود.
سربازان نيروي فوقالعاده اي گرفتند و با قردت به دشمن حمله كردند و پيروز شدند.
پس از پايان نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: «قربان، شما واقعاً ميخواستيد سرنوشت جنگ را به يك سكه واگذار كنيد؟»
فرمانده با خونسردي گفت: «بله و سكه را به او نشان داد.»
هر دو طرف سكه رو بود!
مطالب مرتبط
- 1.
20
- 2.
جالب بود
- 3.
قديمي بود
پاسخ سايت : اگر اينگونه نگاه كنيم كه اين مطالب فقط براي شما منتشر شده باشند انتقاد شما بجاست ولي تعدادي زيادي فارسي زبان در دنيا وجود دارند كه اين مطالب را جاي ديگري نشنيده اند يا نخوانده اند. در ضمن تعدادي زيادي فارسي زبان در هر لحظه متولد مي شوند كه چند سال آينده خواننده اين مطالب خواهند بود. فقط خودمان را نبينيم.
- 4.
فيلم شعله را بيادمان آورد
- 5.
عالي بود...
ارزيابي و نظردهي
حكايتهاي مرتبط با مباحث سايت را ارسال كنيد و موجودي خود را افزايش دهيد



